تبليغاتX
صدای آشنا...

...

خرج می شود لحظه هایم میان ثانیه های دلواپسی

وقتی چوب حراج می زنی به چشمهایت...

 

***

صدایت که می زنم

نامت برلبم شکرک می زند

 

خوبترینم...

بهترینم...

آرام ترینم...

....

اصلا می خواهم تمام "ترین ها" را بگذارم آخر هرچه صفت برازنده توست

آن وقت یکجا تقدیمت می کنم.

هرچند هیچ کلمه ای تاب صفت شدن کنار اسم تو را ندارد.

 

***

اصلا خبر داری؟

شب ها کنار پنجره خیس ماه می شوم.

و صبح ها...

و صبح ها...

راستی صبحانه برایم چشمهایت را عسلی می کنی؟

چشمهایت...

چشمهایت نهایت صداقت زمین به آسمان است.

فقط حواست باشد...

صداقت بی کیفر باقی نمی ماند!

 

***

اصلا دیگر فرقی ندارد

شاعر بی سوژه بودن بهتر است

یا

سوژه بی شاعر بودن....!!!

 

 

 

***

یادش به خیر

مهربانی درختها.

بار آخر قرار شد برایمان دعا کنند.

یادت هست؟


 

نوشته شده توسط H2o در شنبه پنجم مرداد 1387 ساعت 21:56 موضوع | لینک ثابت


من دلم میخواهد، خانه ای داشتم باشم

پُر دوست

پُر آواز قناری

چه کسی میخواهد؟ من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد

تو اگرما نشوی تنهایی

من اگر ما نشوم خویشتنم

از کجا که من و تو شوری از عشق و جنون

 باز برپا نکنیم؟

از کجا که من و تو روزی

مُشت رسوایان را وا نکنیم؟!


 

نوشته شده توسط H2o در شنبه سی و یکم فروردین 1387 ساعت 17:52 موضوع | لینک ثابت


رابطه و عشق

گاهی عشق، آنطوری که ما فکر می کنیم تعریف نمی شه، همیشه هر چقدر یک رابطه منافع داشته باشد، قسمتهای تاریک هم دارد...

اگر میخواهیم یک رابطه اثر بخش و مفید داشته باشیم یکی از کارهای که باید انجام بدیم اینکه راحت احساساتمان را به زبان بیاریم، با بیان کردن روشن احساسات و نگرانی ها بدون متهم ساختن، سرزنش کردن، یا حتی دست انداختن طرف مقابل باعث می شویم که اون به همه ی حرفهای ما گوش دهد.اما ما آدمها اکثرا" در بیان کردن احساساتمون بطور ساده و روشن دچار مشکل هستیم و همیشه اون رو تعبیر دیگری می کنیم و همیشه دوست داریم خودمون رو پیچیده نشان دهیم...

"نفرت و کینه ای که با عشق، کاملا" زدوده شود، به عشق تبدیل می شود، و آن عشق، از عشقی که با سابقه ای از نفرت همراه نبوده، حادتر است. زیرا کسی که عشق ورزیدن به چیزی را آغاز کند که قبلا" از آن نفرت داشته، یا موجب رنجش او می شده است، نه تنها صرف عشق ورزی برایش لذت بخش است، بلکه لذت ناشی از تلاش برای زدودن رنج نفرت را نیز به آن می افزاید." الیوت ارونسون


 

نوشته شده توسط H2o در چهارشنبه دوم آبان 1386 ساعت 20:20 موضوع | لینک ثابت


جای خالی سهراب...

هیچوقت مثل همیشه ام نبوده ام.
 
با خودم میگویم و مینویسم و میخوانم.
 
ولی هیچوقت خودم نبوده ام.
 

 
اینجا گلستانه ای نیست كه بوی علفش برخیزد.
 
ابنجا دریایی نیست كه به شهر پشتِ آن سفر كرد.
 
ولی تا دلت بخواهد فوارهُ دستانی ست كه به اناری به هوا بلند می شود.
 
حجم سیاهی ار آوارِ دروغ.
 
نه حجم سبز و نه آوارِ آفتاب.
 
...
 
جای خالیِ سهراب.


 

نوشته شده توسط H2o در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 23:32 موضوع | لینک ثابت


بر خاک بخواب نازنین تختی نیست
اواره شدن حکایت سختی نیست
از پاکی اشکهای خود فهمیدم
... لبخند همیشه راز خوشبختی نیست


 

نوشته شده توسط H2o در دوشنبه دوم مهر 1386 ساعت 23:23 موضوع | لینک ثابت


شاهکاره محبوبم رضا صادقی

من ديگه خسته شدم بس كه چشمام بارونيه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من ديگه بسه برام تحمل اين همه غم
بسه جنگ بي ثمر براي هر زياد و كم

وقتي فايده اي نداره . غصه خوردن واسه چي
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نميخوام چوب حراجي رو به قلبم بزنم
نميخوام گناه بي عشقي بيفته گردنم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

همه حرف خوب ميزنند اما كي خوبه اين وسط
بد و خوبش به شما ما كه رسيديم ته خط
قربونت برم خدااا چقدر غريبي رو زمين
آره دنيا ما نخواستيم دل با خودت ندییيم

نميخوام دربه در پيچ و خم اين جاده شم
واسه آتيش همه يه هيزم آماده شم
يا يه موجود كم و خالي پرافاده شم
وايسا دنيا ، وايسا دنيا من ميخوام پياده شم

اين همه چرخيدي و چرخوندي آخرش چي شد
اون بلیت شانس داره بگو قسمت كي شد
همه درويش همه عارف جاي عاشق پس كجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست


 

نوشته شده توسط H2o در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386 ساعت 23:15 موضوع | لینک ثابت


چنان دل کندم از دنيا

که شکلم شکل تنهاييست

ببين مرگ مرا در خويش

که مرگ من تماشايي است

مرا در اوج ميخواهي

تماشا کن تماشا کن

دروغين بودم از ديروز

مرا امروز حاشا کن

در اين دنيا که حتي ابر نمي گريد به حال ما

همه از من گريزانند تو هم بگذر از اين تنها


 

نوشته شده توسط H2o در سه شنبه هجدهم اردیبهشت 1386 ساعت 23:52 موضوع | لینک ثابت


مرگ

اي كساني كه

 مامور خاكسپاري من هستيد

مرا در تابوت  سیاهی بگذارید تا همگان بدانند  سیاه بخت بوده ام

دستان مرا باز بگذارید تا همگان بدانند دست خالی از دنیا رفته ام

موهایم را آشفته بگذارید تا همگان بدانند

 دست نوازش بر سرم کشیده نشده است

چشمان مرا باز  بگذارید  تا همگان

 بدانند چشم انتظار از دنیا رفته ام

بروی قلبم تکه یخی بگذارید که با اولین طلوع

 خورشید آب شود و به جای مادر برايم بگريد

دهانم را باز بگذارید تا همگان بدانند

 بزرگترین فریادم سکوت بوده است

بر سنگ مزارم بنویسيد

آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش

آري بنويسيد كه او زاده غم بودو

ز غم هاي جهان گشته فراموش!!


 

نوشته شده توسط H2o در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت


صدا کن مرا...

صدا کن مرا

صدای تو خوب است

صدای تو سبزینه آن گیاه عجیبی ست

که در انتهای صمیمیت حزن می روید.

در ابعاد این عصر خاموش٬ من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم. بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است. و تنهایی من ٬ شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد . خاصیت عشق این است.

کسی نیست

بیا زندگی را بدزدیم

و آن وقت ٬ میان دو دیدار قسمت کنیم

بیا با هم از حالت سنگ چیزی بفهمیم

بیا زودتر چیزها را ببینیم...

بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خاموشی ام.

بیا ذوب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را.

مرا گرم کن...

مرا خواب کن زیر یک شاخه دور از شب اصطکاک فلزات...

و من در طلوع یاسی از پشت انگشتان تو ٬ بیدار خواهم شد...

و آن وقت

من٬مثل ایمانی از تابش استوا گرم٬ تو را در سر آغاز یک باغ خواهم نشاند .

                                                     (سهراب)


 

نوشته شده توسط H2o در جمعه هفتم اردیبهشت 1386 ساعت 0:39 موضوع | لینک ثابت


کاش ...

ای آدمها یادمون باشه که چه خوب باشیم چه بد باشیم همگی مسافریم ....

 

کاش میشد لحظه ها را عقب برد ، آنقدر عقب تا بشود همه چیز را از اول آغاز کرد تا بشود یک جور دیگر زندگی کرد. یاحداقل کاش 

زندگی انسانها قابل بخشش به دیگران بود ، آنگاه تمام باقی مانده عمرم را بی ریا تقدیم کسی می کردم تا بتواند از آن با لذت استفاده 

کند. نه مانند من آن را تحمل کند.


 

نوشته شده توسط H2o در یکشنبه دوم اردیبهشت 1386 ساعت 1:41 موضوع | لینک ثابت


با که گویم غمهای بی پایان خود را

با که از دنیای مالا مال اندوهم سخن گویم خود یا

هیچکس درددل من را نمی فهمد

 هیچکس با من نمیگوید...نمی خندد....

هیچکس  با من از عشق نمی گوید...از مهر نمی گوید

نیمه های شب که درد عشق خود را بر سر هر کوچه ای

 من می زنم فریاد

هیچ کس شب را به دنبال صدای ناله های دلخراش من

نمی جوید

هیچ کس با من سرود آشنایی را نمی خواند

هیچ کس در کلبه ی تاریک و سرد من نمی ماند

خداوندا!!!!                    گناهم چیست؟...


 

نوشته شده توسط H2o در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386 ساعت 1:22 موضوع | لینک ثابت


tanhayi

تنهايي را دوست دارم زيرا بي وفا نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا عشق دروغي در آن نيست ...تنهايي را دوست دارم زيرا تجربه کردم ...تنهايي را دوست دارم زيرا خداوند هم تنهاست ...تنهايي را دوست دارم زيرا.... در کلبه تنهايي هايم در انتظار خواهم گريست و انتظار کشيدنم را پنهان خواهم کرد


 

نوشته شده توسط H2o در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت


خسته

از هیاهوی واژه ها خسته ام

             من سکوتم را از اوراق سپید آموخته ام

                                   آیا سکوت روشن ترین واژه ها نیست ؟

  همیشه در خلوت   

                 مرگ را مجسم دیده ام

                                 آیا مرگ خونسردترین واژه ها نیست؟

  تا چشم گشودم

               از چشم زندگی افتادم

  شبی ... شاید امشب

           زیر نور یک واژه خواهم نشست

                        نام خونسردِ معشوقه ام را

                                 بر حواس پنجگانه ام خال خواهم کوفت

  وهم زمان

              پایینِ آخرين برگِ خاطراتم

                                              خواهم نوشت

                                                                      پـــايـــان!!!


 

نوشته شده توسط H2o در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 1:1 موضوع | لینک ثابت


?

درسر راهمان

هر چند چراغ ارزو بود به خاک سپردیم و تاب نیاوردیم

سرمای هزاران فریاد سکوت که از هر شعله ای سوزنده تر بود

بدین گونه

بیداری را در خواب دیدیم و خواب را در بیداری

وتنها برای عشق

شمع را به چراغ ترجیح دادیم


 

نوشته شده توسط H2o در پنجشنبه بیست و سوم فروردین 1386 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت


...

بخند... آدمك مرگ همين جاست بخند... آن خدايي كه بزرگش خواندي... به خدا مثل تو تنهاست بخند...
دست خطي كه تو را عاشق كرد... شوخي كاغذي ماست بخند...
فكر كن درد تو ارزشمند است...فكر بكن گريه چه زيباست بخند


 

نوشته شده توسط H2o در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 23:30 موضوع | لینک ثابت


دورویی!!!

من اکنون تنها در پاییزم ..تنها درون کلبه تنهاییم روزها را سپری می کنم

نمی دانم تا کی باید اینگونه باشم...

تا کی باید کلمه تنها را به دنبال اسمم یدک بکشم.

تا کی به انتظارت باشم تا به کلبه تنهایی من قدم نهی و هرگز قصد رفتن نکنی  .

کی نازنین تنها  نازنین.... با تو می شود..

نمی دانم  ای کاش می شد لحظه ای به کارای خدا سرک کشید تا بفهمیم چه می شود

...سکوت را دوست دارم ...

تنهایی را دوست دارم

اما دوریی تو وانتظار را هرگز دوست ندارم..


 

نوشته شده توسط H2o در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 0:3 موضوع | لینک ثابت


عشق...

عشق چیزی نیست که بتوانیم آنرا قسمت کنیم

عشق ، کم و زیاد بر نمی دارد.

عشق ، یا هست یا اصلا نیست.

وقتی یک نفر را واقعا دوست داریم ، همه کس و همه چیز را با او دوست داریم.

عشقی که همگان را در آغوش نگیرد ، رنگی از شهوت و نیاز در خود دارد.

عشق حقیقی ، عشقی است فراگیر.


 

نوشته شده توسط H2o در سه شنبه چهاردهم فروردین 1386 ساعت 0:54 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting